وقتی احساسِ من، احساسِ تو میشود
نکتهای بالینی دربارهی همانندسازی فرافکنانه و ظرفیت دربرگرفتن.
گاهی در اتاق درمان، درمانگر ناگهان خودش را غرق در احساسی میبیند که مال خودش نیست: یک خشم بیمقدمه، یک ناامیدی سنگین، یا حس بیکفایتی که با هیچکدام از اتفاقات جلسه همخوانی ندارد. این احساس، اغلب یک واکنشی شخصی نیست؛ بلکه ردِ پای ناخودآگاه بیمار است.
ملانی کلاین اولین کسی بود که این مکانیسم را «همانندسازی فرافکنانه» نامید؛ فرایندی که در آن فرد بخشی از تجربهی روانیاش را -معمولاً بخشی ناخواستنی یا غیرقابلتحمل- صرفاً انکار نمیکند، بلکه با نوعی فانتزی، به درون ذهن دیگری «میفرستد». از نظر کلاین، این اتفاق به موقعیت روانی «شیزوئید-پارانوئید» تعلق دارد؛ جایی که ذهن هنوز نمیتواند تجربههای متضاد را کنار هم نگه دارد و برای اینکه از فروپاشی درونی در امان بماند، مجبور است بخشی از خودش را بیرون بریزد.
بیون این مفهوم را از یک مکانیسم دفاعی به یک ابزار ارتباطی تبدیل کرد. از نگاه او، نوزاد -و بعدها بیمار- احساساتی را که هنوز نمیتواند به فکر تبدیل کند، در مادر یا درمانگر میریزد. این کار نه برای فرار از آن احساسات، بلکه به این امید انجام میشود که ذهنِ دیگری آن را دریافت کند، در خودش نگه دارد، به آن معنا بدهد، و در شکلی قابلتحملتر به او برگرداند. بیون این ظرفیت را containing «در بر گیرندگی» مینامد. پیش از این، بیمار فقط میتوانست این احساس را تجربه کند، بدون اینکه بتواند دربارهاش فکر کند. وقتی این فرایند خوب پیش میرود، همان احساس از ذهنِ درمانگر به او برمیگردد؛ اما اینبار در شکلی قابلِفهم، که میشود به آن فکر کرد.
راکر و بعد از او بسیاری از نظریهپردازانِ انتقال متقابل، از همینجا به این نتیجه رسیدند که احساسِ ناخواسته و بیمقدمهی درمانگر، معمولاً بهترین سرنخ برای فهمِ چیزی است که بیمار هنوز نمیتواند به کلمه درآورد.
اوگدن این ایده را جلوتر برد و دیگر آن را یک فرافکنی یکطرفه ندید، بلکه آن را بهعنوان یک فضای سوم میان دو ذهن در نظر گرفت؛ جایی که تجربهی بیمار و درمانگر، بدون اینکه هیچکدام آگاهانه بخواهند، در هم تنیده میشود. در این خوانش، احساسِ درمانگر یک مزاحمتِ بیربط نیست که باید کنارش گذاشت، بلکه خودش بخشی از دادهی بالینی است.
به همین دلیل، شاید در چنین شرابطی سوال بالینی درست این نباشد که «چرا اینقدر ناراحتم؟»، بلکه باید پرسید: «این احساس واقعا متعلق به کیست؟ و ذهنِ من دارد چه بخشی از تجربهی بیمار را برایش نگه میدارد؟»
همانندسازی فرافکنانه: فرستادنِ احساسی تحملناپذیر از ذهنِ خود به ذهنِ دیگری، بهجای تجربهکردنش.
موقعیت شیزوئید-پارانوئید: حالتِ روانیِ اولیهای که ذهن هنوز نمیتواند خوب و بد را کنار هم نگه دارد.
دربرگیرندگی(comtaining) : گرفتنِ احساسِ خامِ دیگری، پردازشش، و بازگرداندنش در شکلی قابلِتحملتر.
فضای سوم: تجربهای که نه صرفا متعلق بیماره است، نه درمانگر، بلکه محصولِ مشترکِ رابطهست.
انتقال متقابل: احساساتی که درمانگر، در واکنش به بیمار، ناخواسته پیدا میکند.